آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

یه توپ دارم قل قلی

1392/9/2 11:07
نویسنده : مامانی
170 بازدید
اشتراک گذاری

بنام خداوند جان و خرد

 

اولین شعری که فک کنمهمه نی نی کوشولوها بلد میشن یاد گرفتی ....

مامانی میگه : آتنا میگه :

یه توپ دارم دی دیلیه

سرخ و سفید و آبّبببیِ

میزنم زمین هَبا مِرِه

نمیدونی تا کُدا مِرِه

من این توپو نَداسَم

مشقامو خوب نِبِسَّم

بابام بهم عِدی داد

یه توپِّ دَسسسسس

(نکته : به اینجاش که میرسه شروع میکنی به دست زدن که یعنی دیگه بسّه)

آفرین مامانی خیلی خوب بود.

علاقه خاصی به انداختن و جمع کردن سفره داری.موقع صرف غذا که میشه و مامانی داره تو آشپزخونه وسایل سفره رو آماده میکنه میای تو آشپزخونه و میگی ( بیدی من ) ، وسایل بی خطر رو میدم تو ببری، اینقدر سریع و با عجله از من میگیری و بدو بدو میری که انگار مهمونامون پشت درن.

سفره رو کج و کوله میندازی و بقیه چیزا رو میذاری وسطش، اجازه هم نمیدی که من سفره رو مرتب کنم ...

موقع جمع کردن اول از همه بشقاب منو میگیری و آروم و با یه لحن مهربونی میگی : خودی ؟؟؟ (خوردی؟) بعد فک میکنی همه چی رو باید بندازی تو ظرفشویی،چنگال و قاشق و لیوان و نمکدون و سفره و .... رو نوک پاهای فسقلیت وایمسیتی و با سختی دستتو میرسونی به ظرفشویی، آخ آخ وای بحال اون ظرفی که یه کم اونورتر بیفته، مگه بی خیالش میشی ..... ؟؟؟

دلستر دوس داری، میگی : بیریس (بریز)

یه کوچولو برات میریزم تو لیون ، قبل از اینکه بهت بدم یه ذره ازش میخورم

میگی : نَخول اِ اِ

من :

قبل از اینکه خدا جونم تو رو به ما بده بابا مهدی همیشه می گفت اگه دخترمون هم مثل تو اهل کِرِم و اینجور چیزا باشه من باید نصف بیشتر درآمدمو واسه شما دو تا کرم بخرم .... فک کنم بابایی درست حدس زده بود، تو عاشق کِرِمی،تیوپ کرم رو میگیری و فشار میدی و به صورتت یا دستت یا حتی موهات می مالی، یا می مالی رو دستمال و میکشی به سر و کلۀ عروسکات

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)